خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

نوام چامسکی، مایکل مور

مدتهاست که می خواهم با نگارش مطالبی که در ذهن دارم وبلاگ را به روز کنم، اما به دلایل مختلف از جمله دوری این مطالب از حال و هوایی که این روزها بر همگی به نوعی حاکم است از انتشار آنها خودداری کرده ام. به تازگی به مطلبی در ایمیل برخوردم که در آن تفاوتهای آنان که مانده اند و آنان که رفته اند را بر می شمرد. به دلیل جامعه بسته ای که در آن زندگی می کنیم و عدم وجود مراجع و اطلاعات کافی، من هم به مانند خیلی از جوانان هم سن و سالم، غرب و به خصوص امریکا را کشورهایی برای زیستن با امکانات و رفاه بسیار می دانستم. کشورهایی که به دلیل برقراری دموکراسی شهروندان از حقوق شهروندی -با همان تعریف رایج- برخوردارند. زیستن به مدت دو سال و نیم در اینجا دید من را نسبت به بعضی موضوعها تغییر داده است که بحث در مورد آنها را به آینده موکول می کنم.

در کنکاش خود برای یافتن آنچه که بر مردمان این دیار می رود و آنکه در پشت این پرده منقش که بازیگران و خوانندگان و حتا سیاستمداران بازیگران آنند چه کسانی پنهان شده اند به دو چهره کلیدی بر خوردم که توانایی آنرا داشتند که پاسخی حقیقی به پرسشهای من دهند. نوام چامسکی و مایکل مور.

نوام چامسکی، چهره نام آشنای بین المللی و استاد دانشگاه ام.آی.تی، از بزرگترین منتقدان سیاستهای داخلی و خارجی ایالات متحده و از شناخته شده ترین مدافعان حقوق بشر است. مایکل مور مستند ساز امریکایی است که با ساختن مستندهای جنجالی همانند بولینگ برای کلمباین، سیکو(مریض)، 9/11 و کاپیتالیسم: یک داستان عاشقانه سهم زیادی در آگاه کردن مردمان به بحرانهای حاکم بر جامعه امریکا داشته است. 

 چامسکی در نقش یک متفکر منتقد بر این باور است که بزرگترین دستگاه ترور تاریخ بشری همان دولت امریکاست و باعث و بانی اکثر کشتارهای چند دهه اخیر در نقاط مختلف جهان را ناشی از سیاستهای مردان کاخ سفید و دولت امریکا می داند. کشتار در نیکاراگونه، حمایت از دولت دیکتاتوری کوبا و مقابله و نبرد با کاسترو که از حمایت مردمی برخوردار بود و تحریم آن کشور، بر اندازی دولت منتخب مردمی دکتر محمد مصدق در ایران و بازگرداندن رژیم دیکتاتوری شاه، حمله به ویتنام و کشتن هزاران نفر از مردم بیگناه برای مقابله با دولت مردمی ویتنام، جنگ کره، حمله و دستگیری رییس جمهور پاناما در کاخ ریاست جمهوری اش،  حمایت از مزدوران هاییتی بر ضد دولت قانونی در آن کشور، حمایت همه جانبه از عراق در جنگ نا برابر با ایران و تهیه سلاحهای شیمیایی برای استفاده علیه ایرانیان، دوبار حمله به عراق و کشتن و آواره کردن میلیونها نفر و در این اواخر حمایت چند میلیارد دلاری از طالبان و سپس اعلام جنگ علیه آنها و تصرف افغانستان از جمله اقدامات امریکا در جهان تنها طی چند دهه گذشته است.

مور در نقش یک مستند ساز، قسمت اعظم تمرکز خود را بر مسایل داخلی امریکا قرار می دهد. در “بولینگ برای کلمباین”، مور با نگاهی به کشتار صورت گرفته در دبیرستان کلمباین در کلرادو، به وضعیت خرید و فروش اسلحه در امریکا می پردازد. در سیکو وضعیت اسفبار خدمات پزشکی و کمپانی های ارائه دهنده بیمه های پزشکی مورد بررسی قرار می گیرد. در 9/11  حادثه یازده سپتامبر از جهات مختلفی مورد بررسی قرار می گیرد و شواهد و گزارشهای دستگاه حاکم را زیر سوال می برد. نهایت نتیجه ای که وی از فیلمهایش به بیننده القا می کند، حاکمیت بلامنازع “کورپوریشن” ها بر تمام جنبه های زندگی مردمان است. کمپانی های بزرگ محصولات خود را در کشورهای ضعیف با حداقل دستمزد تولید می کنند و آنرا به بهایی گزاف در کشورهای ذیگر به فروش می رسانند. امنیت شغلی و کیفیت زندگی کارگران آنها در حداقل درجه از اهمیت است. آنها طبیعت را آلوده می کنند و به محیط زیست آسیب می رسانند.  چندین ده هزار نفر سالانه در امریکا به خاطر عدم توانایی در پرداخت هزینه های ابتدایی درمانشان ورشکسته می شوند. چندین هزار نفر به دلیل عدم مراجعه به دکتر به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه ها  فوت می کنند. کمپانی های بیمه از هر مفری برای فرار از تعهدات خود استفاده می کنند. فروش آزاد اسلحه در امریکا سالانه بیشتر از 10000 نفر را به کام مرگ می کشاند و….

مقالات چامسکی و مستندهای مور  بیانگر قسمتی از سیمای واقعی و حقایق جاری اینجایند. حقایقی که برای مردمان دوردست به سختی از پشت رنگ و لعاب ظاهری اینجا قابل مشاهده و برای ساکنان این سرزمین به خوبی قابل لمس است.

*پانوشت: مطلب نگاشته شده تنها ایده های شخصی من است.

دولت امریکا و موسسات خصوصی هر ساله میلیونها دلار را از طرق مختلف مانند دوره های تحقیقاتی، اینترنشیپ و …صرف آموزش جوانان خود می کنند. یکی از دوره های آموزشی که به اصطلاح “تجربه تحقیقاتی برای دانشجویان کارشناسی” نامیده می شود از این جمله است. این دوره تقریبا سه ماهه که در تابستان برگزار می شود به دانشجویان این امکان را می دهد  تا اوقات فراغت خود را در یکی از موسسات تحقیقاتی یا یکی از دانشگاهها زیر نظر استاد مربوطه بگذرانند.

بودجه این کار به صورت زیر تامین می شود: دولت مقداری بودجه به دانشگاهها تخصیص می دهد. برای تامین هزینه ها قسمتی از این بودجه در اختیار دانشگاه و قسمتی نیز در اختیار اساتید قرار می گیرد. با این بودجه دانشجو در خوابگاههای متعلق به دانشگاه سکونت می کند و زیر نظر استاد مربوطه فعالیت خود را شروع می کند. دولت ماهانه نیز مقداری به عنوان حقوق در اختیار دانشجو قرار می دهد تا بتواند هزینه هایش را تامین کند. پروژه تعریف شده   معمولا مقدماتی است اما در دانشجو بصیرت و بینش لازم را ایجاد می کند. در آخر تابستان دانشجو موظف است که کارهای انجام شده را در پوستری که به نمایش عموم گذاشته می شود قرار دهد.

مزایای چنین طرحهایی از حد و اندازه خارج است و از نوشتن آن می گذرم. تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنم که چنانچه بخواهیم راه موفقیت را سریعتر طی کنیم لازم است از تجارب آنانکه پویش این راه را سریعتر آغاز کرده اند بیاموزیم.

با تشکر از جناب فاتح عزیز، لینک تصحیح شد.

ماجرا از این قراره که بعد از ازدواج، وقتی به سقز آمدیم، همسرم از “دوخه وا” خیلی خوشش آمده بود به طریقی که اینجا هم از مزه اون تعریف می کرد تا بالاخره تصمیم گرفت درستش کنه! با سقز تماس گرفت و طرز تهیه اش رو از مادرم پرسید. با وجودیکه بعضی از سبزیها مثل لوشه رو اینجا نداشتیم اما به هر حال “دوخه وا” ی ما بسیار خوشمزه از آب در اومد. چند بار که برای دوستان در مهمانیها هم درست کردیم خیلی مورد استقبال واقع شد. اخیرا یکی از دوستان خوش ذوق ما که طرز تهیه غذاهای ایرانی رو روی وبسایتش قرار می ده، در جدیدترین پستش به معرفی “دوخه وا ” پرداخته و عکس اون رو هم در وبسایتش قرار داده. به این می گن تهاجم فرهنگی کردی!!! به اینجا برید و از دیدنش لذت ببرید!

به خاطر بقیه!

شاید نوشتن مطالبی از آن دست که در پایین می آید، در سال گذشته مفید و شاید لذت بخش بود، اما امسال نوشتن برای مردمی که با کمترین ابزارها بیشترین درسها را به دنیا داده اند بسیار سخت است…. مطلب پایین، تنها برای روشن نگاهداشتن چراغ این وبلاگ است…

قبل از اینکه برای اولین بار اینجا سر کلاس بریم، به همسرم (همکلاسی من از 10 سال پیش!!) گفتم که الان اول ترمه و تا آخر ترم راه زیادی در پیشه! اصلا هم نمی دونم که زورمون به درسای سخت اینا می رسه و از عهده ش بر میایم یا نه، اما به خاطر تمام دانشجوهایی که بعد از ما برای دپارتمان فیزیک اینجا اقدام می کنند باید تا می تونیم تلاش کنیم. اگه خوب باشیم راهو برای بقیه هم باز می کنیم و اگه بد کار کنیم راه همه رو برای مدت زیادی می بندیم. باید یاداوری کنم وقتی اینجا در مورد دادن پذیرش به دانشجویان خارجی تصمیم می گیرن به این هم خیلی توجه می کنن که قبلیهایی که از همون کشور اومدن چه قابلیتی از خودشون نشون دادن….

مدت زمان زیادی نگذشت که دانشگاه به چهار ایرانی دیگه پذیرش داد و برای اولین بار در تاریخ دانشگاه، تعداد دانشجویان ایرانی دپارتمان فیزیک بعد از دانشجویان امریکایی در رتبه دوم قرار گرفت. بعد از ما چینی ها و سپس هندی ها قرار دارند. امسال همینطور برای اولین بار، به دلیل همزمانی با ماه رمضان، مهمانی دپارتمان دو هفته به تعویق افتاد و به بعد از ماه مبارک موکول شد.

تعداد ایرانی ها در همه دپارتمانها روز به روز بیشتر میشه و ما هر سال چندین بار باید به فرودگاه برای استقبال از دوستان جدیدمون بریم. و من هنوز در رویای آن روز که به زبان مادری به دوست جدیدم که از کردستان آمده است خوشامد بگویم! به امید آن روز…..

در یک بقالی ایرانی

هر موقع که به شهری مسافرت می کنیم که “مغازه ایرانی” داره، حتما به آن مغازه هم سری می زنیم تا دلی از عزا در بیاریم. عکس زیر رو از یکی از همین به واقع بقالی ها توی “پورتلند” گرفتم. صاحب مغازه سالهای سال است که در خارج از کشور به سر می برد و انگلیسی را به خوبی فارسی اش صحبت می کند. در مورد عکس، تو خود حدیث مفصل بخوان….

photo

برای هیچ کس، وطن فراموش شدنی نیست….

نوشتن به هنگام تعلیق!

مدتهاست که می خواهم مطلب تازه ای بنویسم. بارها در ذهنم جمله ها رو عوض کردم، تیتر رو تغییر دادم، از مطلبی به مطلبی دیگر پریدم و باز هم نمیشه که نمیشه! تصور نمی کردم روزگاری آن قدر در تعلیق فرو برم که نوشتن و تمرکز کزدن سخت و سخت تر بشه.

به اینکه نخواهیم که نمی شود. آنقدر در “خرداد پر حادثه” اتفاقات بزرگ روی داده است که برای آنکه عقب نمانیم، تنها باید نشست و دید و حتا پلک هم نزد. به همین دلیل است که کار من و امسال من شده است نگریستن ملتی که تا دیروز آن را به هزاران لقب می آزردیم…

خلاصه بگویم که ذهن مغشوش خود را بیشتر از چند دقبقه نمی توانم متمرکز نگاهدارم: هیچگاه ایرانی ها در تمام دنیا و در تمام طول تاریخ آن قدر به هموطنانشان نبالیده اند.  به خودمان و کشور های همسایه نگاهی که بیندازیم، میل ما به تغییر و بهتر بودن با هیچ کدام از آنها قابل مقایسه نیست.

حجم حمایتها و کارهای صورت گرفته در حمایت از داخل کشور “بی نظیر” است. هیچ ملتی نتوانسته با دست خالی و تنها با گوشی موبایل، انقلابی درجهان راه  بیاندارد و تمام  دنیا را به همراهی خود بکشاند. مردم اینجا بارها سرودها و آوازهای غمگین خود را با افتخار تقدیم به ایرانیان کرده اند. انگار نه انگار که تا دیروز رسانه هایشان ما را حامیان تروریسم (این واژه مسخره!) و عضو مثلث شرارت می دانستند. آنها دیگر نمی توانند باور کنند آنانکه جانشان را در پای رایشان می دهند، کمر به کشتن دیگران ببندند.

باز هم می خواهم ادامه دهم! باز هم نمی شود…

وبلاگ جدید

نه آنکه زیاد می نویسم و نه انکه نوشته هایم سیاسی یا امنیتی باشند. با این وجود احساس خوبی نیست اینکه فکر کنی بدون هیچ حق و حقوقی نوشته هایت و اطلاعات وبسایتت -از جمله آی پی خوانندگان- وبسایت را بشود در اختیار دیگران قرار داد…. به همین دلیل فعلا، موقتی با دایمی نمی دانم، به ورد پرس کوچ می کنم. امیدوارم قالب و فضای جدید شما را نیازارد و با آن احساس غریبگی نکنید.